امروز تولد مزدک بود خیلی دلم میخواست میتونستم بغلش میکردم و به خودم میفشردمش با تمام وجودم........
راستش همیشه فکر میکنم زندگی من با اومدن مزدک رنگ جدیدی به خودش گرفت با اومدن مزدک من اولین بار در زندگیم طعم مسئولیت رو چشیدم ...عاشقی رو احساس کردم و شاید یه جور مادر بودن رو تجربه کردم به هر حال هر چی بود مزدک با بودنش و اومدنش به زندگی من معنی داد....
کی باورش میشه اون جزغله که هم اندازه عروسکم بود الان به مرد ۲۳ سالت ..اصلا نمیتونم باور کنم همونی که شبا میترسید و خوابش نمیبرد اونقدر بهانه میگرفت تا من برم بخوابم الان اونقدر بزرگه که من تو بغلش گم میشم.....
اما برای من مزدک همیشه همون مزدک کوچولوی مو فرفریه سفیده.................همون بچه ارومی که شیشه شیرشو میگرفت و اروم میرفت یه گوشه میخوابید ویه پتو داشت که بدون اون خوابش نمیبرد و وقتی پتو رو مامانم انداخت دور رفته بود یه تیکه از پنبه پتو رو پیدا کرده بود و میخوابید...
امروز برام یه میل زده که فقط دلم میخواد برای ثبت برای همیشه بزارمش اینجا....
مزدک کوچولوی من خیلی دوست دارم............
khari joonam to tooye zendegim va tariktarin lahazatam oon koorsooye noori hasti ke be boudan va edame dadan omid mide.
to khari bozorgtarin chizi hasti ke ta zendam khaham dasht.
vaghean eshghe to ro mehreto va khoubiyaye to ro ba hich kalami nemishe vasf kard!
faghat bayad eftekhar kard ke kasi hast mesle to ke hameye in chizaye ziba ro bozorgvarane vo bi menat be man mide.
khari rasteesho bekhay dishab yani shabe tavalodam be hadi delam barat tang shode boud ke raftam kooh hameye deltangiyamo boland boland havar keshidam.
khari kheyli douset daram.
too donyaye maazdak hich vaght, hich chizo hich kas nakhahad boud ke 1 lahze tavan reghabat ba hese bozorgi ke behet daramo dashte bashe, hichvaght!!!
kariye koochiko khare to.
توضیح (خواری منم...کاری خودشه)